شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

همتی کردید و کم‌کم کوه از من ساختید

...

همتی کردید و کم‌کم کوه از من ساختید
ای کسانی که به‌سمتم سنگ می‌انداختید
عاقبت دیدید با گریه از این‌جا گم شدید
ابرهایی که به غیبت‌کردنم پرداختید
ای فراتر نام‌هاتان از مدار دشمنی
دوستانی که به جنگ دوستی می‌تاختید
بعد می‌فهمید این را که چرا هر بار من
زخم می‌خوردم، می‌افتادم، شما می‌باختید!
منزوی را هم پس از مرگش بها دادید، آه!
نام من عشق است چیزی که شما نشناختید*

* «نام من عشق است آیا می‌شناسیدم» (حسین منزوی)

سیامک کیهانی

شعرها

 همیشه عیدها روشن بودی

 همیشه عیدها روشن بودی

سوری احمدلو

به آغوشت کشیدم تا بفهمی صبر یعنی چه

به آغوشت کشیدم تا بفهمی صبر یعنی چه

محسن حسینی

تلفن زنگ بزند

تلفن زنگ بزند

سارا مؤیدی

صدای منی 

صدای منی 

ناهید عرجونی