شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مرگ دو چهره داشت 

مرگ دو چهره داشت 
یکی مادربزرگ بود که با دقت سیر تازه را می‌آویخت در سرسرا و حیاط را به کودکی ما هدیه می‌داد 
و دیگری تویی از روبه‌رو می‌آیی 
لبخند می‌زنی و چاقو را در دلم فرو می‌کنی!
 

شیوا هاشمی

شعرها

قدمت را بزن، نمی فهمند

قدمت را بزن، نمی فهمند

محمود صالحی‌فارسانی

سفرنامه

سفرنامه

عبدالعلی عظیمی

روایت چوبه

روایت چوبه

امین رجبیان

سیم‌های یک بمب ساعتی

سیم‌های یک بمب ساعتی

گروس عبدالملکیان