شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

همچون شعله‌ی فندکی

...

همچون شعله‌ی فندکی

که دستی مراقبش نیست

به زور زنده‌ام

مثل آخرین برگ

در آخرین کوچه‌ی

 شهر

نه درخت نگاهم می‌دارد

نه باد پایانم می‌دهد

من در جریانم

همچون جوی آبی که راهش را نمی‌داند

از کنار زندگی می‌گذرم

مرا نگاه کن

 سایه‌ات را ببین که

بر زندگی‌ام افتاده

و نمی‌گذارد بایستم

سایه ات از چشمانم شروع شد

صورتم را طی کرد

لب‌هایم را بست

 دستانم را گرفت 

از پاهایم گذشت

بدنم را پوشاند

و دیگر از من چیزی نماند

جز یک سایه‌ی سیاه

که حقیقتی ندارد به آفتاب نشان دهد

کیانا کمالیها

تک نگاری

استنطاق یا نقد

استنطاق یا نقد

علی اسدالهی

قربانی نبوغ

قربانی نبوغ

رضا حیرانی

شعرها

اندوه انبوه

اندوه انبوه

دریا لیراوی

اینم از روزگار ما گاوا 

اینم از روزگار ما گاوا 

لیلا ساتر

 قدیمی‌ها به عاشق‌پیشه، خاطرخواه می‌گویند

قدیمی‌ها به عاشق‌پیشه، خاطرخواه می‌گویند

آیدا دانشمندی

«به تو که عاشقت شدم اما شوهرت به زبان زیردریایی‌ها حرف می‌زد»

«به تو که عاشقت شدم اما شوهرت به زبان زیردریایی‌ها حرف می‌زد»

مرتضی بختیاری