شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

همچون شعله‌ی فندکی

...

همچون شعله‌ی فندکی

که دستی مراقبش نیست

به زور زنده‌ام

مثل آخرین برگ

در آخرین کوچه‌ی

 شهر

نه درخت نگاهم می‌دارد

نه باد پایانم می‌دهد

من در جریانم

همچون جوی آبی که راهش را نمی‌داند

از کنار زندگی می‌گذرم

مرا نگاه کن

 سایه‌ات را ببین که

بر زندگی‌ام افتاده

و نمی‌گذارد بایستم

سایه ات از چشمانم شروع شد

صورتم را طی کرد

لب‌هایم را بست

 دستانم را گرفت 

از پاهایم گذشت

بدنم را پوشاند

و دیگر از من چیزی نماند

جز یک سایه‌ی سیاه

که حقیقتی ندارد به آفتاب نشان دهد

کیانا کمالیها

تک نگاری

شاعر مادرزاد

شاعر مادرزاد

محمد حسین بهرامیان

شعرها

از گیسوان مشکی‌اش، از شانه می‌ترسی

از گیسوان مشکی‌اش، از شانه می‌ترسی

تمنا مهرزاد

مرگ، برهنه و تنها در زیر صاعقه

مرگ، برهنه و تنها در زیر صاعقه

اقبال معتضدی

نفست را حبس کن

نفست را حبس کن

محمد شیرازی

رنگی بر دهان مرده ام بزن

رنگی بر دهان مرده ام بزن

فهیمه جهان آبادی