شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آسمان را مجروح می‌کند

آسمان را مجروح می‌کند
حماسه‌ی در رگ‌هات
با سری برافراشته در اوج و
بالی کشیده در افق
ای سرگردان
میان خیزاب‌ها و ابرهای ورم‌کرده!
زمستان‌ِ بی‌وقت
دشت‌های کالِ فراوان دارد
حریصانه و خجول.
بند نامه از رگ اگر گشودی
بمان
تا آن پناهگاهِ مُجَعد.

بهنود بهادری

تک نگاری

شعرها

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

سی و پنجمین تیغ توی تنم

سی و پنجمین تیغ توی تنم

اندیشه فولادوند

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

شهرام میرزایی

قدمت را بزن، نمی فهمند

قدمت را بزن، نمی فهمند

محمود صالحی‌فارسانی