شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چه روزای خشی از دستمو دا

چه روزای خشی از دستمو دا
همش مثل بوجیکی فرمو دا
چکه اشتومو بی روزا سراوو
پسین و مغرب و جلدی شواوو
مث روزی که سگ اوفتا دومامو
زمین خردیم و راساییم دوتامو
یا او روزی که خوی تو دم سرامو
نشسیم نخشه مو چیند سی صوامو
یکی پرسش نکه اشتو چتو هن
خشی تو همی حالا همی سا هن
همی جا پوی کتل بازی و سول بازی
و پوی کامایوی پشت پلاسن
هنی هم ترک عایتمو نکردن
همش اشتوموهن جلدی صب آوو
سگ دنیا هنی هم ول کنا نی
یا ات میگیره یا دومات میفته
بیو تا کدر هم حالا بفهمیم
که از دسش نییم تا یکدمو هن
اگه بر هم بشیم و جر نواویم
تو زندی مو هنی هم دلخشی هن
 

آزیتا دشتی پور

تک نگاری

شعرها

سفر‌نامه‌ی این تابستان

سفر‌نامه‌ی این تابستان

جواد مجابی

بر پیراهن بیمارستان

بر پیراهن بیمارستان

فرخنده حاجی زاده

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده

در برهنگی بلندترین شب سال

در برهنگی بلندترین شب سال

مهتاب موسوی