شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

خورشیدم صخره‌هاست

خورشیدم صخره‌هاست.
بی طلوع دستی.
بی صدای ببر آهسته‌ای.
زخم به دریچه‌ی فصل بزن
و شمرده‌شمرده بگو غروب 
بگو آب تا بمیریم.
خورشیدم دست‌هاست.
آن‌وقت ایستادن 
و چرخش گلوله
گفتی سکوتمان اشتباه است.
میان جمعیت قمری در گلویت خواند
چه تصویر ایستاده‌ای دارد باد میان جمعیت.
خورشیدم سرهاست
سال‌هاست 
مرگ است.

پدرام یگانه معافی

شعرها

مالیخولیا

مالیخولیا

هادی میرزانژاد موحد

گزارش یک جشن

گزارش یک جشن

ستار جانعلی‌­پور

ئەو ئەستێرانەی شان لە گوڵی کراسەکەم ئەدەن...!

ئەو ئەستێرانەی شان لە گوڵی کراسەکەم ئەدەن...!

شیوه عبدالهی

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

محمود صالحی‌فارسانی