شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

توي اتاق ذو‌زنقه كار مي‌كنم

توي اتاق ذو‌زنقه كار مي‌كنم
اما عجيب دايره‌ام استوانه‌ام
در گيرودار منطق آدم بزرگ‌ها
مانند رقص شاپركم: كودكانه‌ام

شرمنده‌ام هميشه يك آدم فضايي‌ام
در چارچوب‌هاي شما جا نمي‌شوم
هي با پيام‌هات ارور می‌زنم و هی
در جدول و معادله معنا نمي‌شوم

«مهتاب» روي شانه‌ی شب پهن مي‌شود!
«مهتاب» يك تخلف ناسازگار نيست؛
من له شدم درون حضور اداري‌ام؛
در سيستمي كه هيچ مجال فرار نيست.

در سيستم زميني آدم بزرگ‌ها
از جمع‌هاي جن‌زده تفريق مي‌شوم
در ايستگاه‌هاي «توقف نمي‌كنم!»
در گوش‌هاي ساكتشان جيغ مي‌شوم

از چارطاق‌هاي اداري كه رد شوم
تعظيم مي‌كنم به سكوت الاغ‌ها
آرام در نهايت خود غرق مي‌شوم
زل مي‌زنم به كوچ عظيم كلاغ‌ها

مهتاب بازوند

تک نگاری

شعرها

دختر مو مشکی

دختر مو مشکی

شهریار کوراوند

از اتفاق چشم تو باران به من رسید

از اتفاق چشم تو باران به من رسید

عادل سالم

گاه، کبوتر گاه، سرباز

گاه، کبوتر گاه، سرباز

حسین طوافی

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری