شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بوسه‌هایت را

بوسه‌هایت را
از خیلی چیزها عبور دادم
خطر سیل 
جنگ 
 زلزله 
اما این سپیدار بلند 
امانم را بریده است
هر روز صبح
خواب‌هایم را باز می‌کند 
لب‌های تو را
که هنوز خیس مانده
برمی‌دارد، 
می‌اندازد روی طناب رختی
که به خود بسته
انگار نه انگار رؤیایی‌ست 
که باید بنشیند
  روی صندلی             
  رو در روی 
قارقار چند کلاغ 
و یک‌به‌یک بازشان کند.

مهرآوه نام‌آور

تک نگاری

زبانِ کلکِ تو حافظ

زبانِ کلکِ تو حافظ

آنوشا نیک‌سرشت

نقش کتیبه ها

نقش کتیبه ها

ساتیار فرج زاده

شعرها

درد که بیاید

درد که بیاید

راهبه خوشنود

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب

چقدر باید پرنده شد

چقدر باید پرنده شد

سیدعلی صالحی

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

فاطمه شمس