شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

برای خودم که نه 

برای خودم که نه 
برای اسبی که توی خونم شیهه می کشد 
فکری بکن 

بگو چطور بگویم دویدنم به دردش نمی‌خورد 
به دردش نمی‌خورد موهای بلند 
و چشم‌هایی که اسمشان مریم است 


برای یک اسب سخت است دکتر 
سخت است مدام بخورد به دیواره‌ی رگ‌های یک زن 
بخورد به انگشت‌هایش که مضطرب هستند 
برای یک اسب دویدن توی دایره‌ای که خاکستری‌اش قرص می‌خورد 
زیان‌آور است 

گیرم که حال من خوب بشود اما
برای اسبی که یالش بلند است 
و توی رگ‌های یک زن شیهه می‌کشد 
سخت است زندگی 
سخت است که  اسم چشم‌های زن مریم باشد 
و با قرص‌هایی که رنگشان سبز است 
به خواب برود

ناهید عرجونی

تک نگاری

شعرها

زیبایی‌اش را به خیابان می‌برم

زیبایی‌اش را به خیابان می‌برم

سیمین رهنمایی

سفرنامه

سفرنامه

عبدالعلی عظیمی

زنانِ اسطوره پیراهن ابریشمی می‌پوشند

زنانِ اسطوره پیراهن ابریشمی می‌پوشند

علیرضا کرمی

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی

ویدئو

شعرخوانی سعید سلطانی

شعرخوانی سعید سلطانی

سعید سلطانی‌طارمی