...

با آمال و آرزوهات ایستادهای

غمین و زیبا

چروکی از صورتت منم

یکی از شیوههای تنهایی؛

                                  تویی

از چاکهای خیابان مار بیرون می زند؛ آنها

گاه پیش آمده رنگی از چشمهات بیاید

بریزد توی زندگی

صداهای مخفی طبیعت بلند شدهاند

نه علی

چروک صورت من ارثی است

آمده از شاهنامه و یشتها و پارسی باستان

من این چروکها را از سیل و زلزله و بیماری و زندان و کوفت و زهرمار برداشتهام

اما اما اما

زیباییام به قاعده نبود

هویی افتاد به چروکم؛ آنها

صداهای مخفی صورتم را ببین

به رسم آتش

به یاد ماهی که در تو خوابیده

روزی از چروکهات

بیرونت میآورم

سن را از درونت میکشم بیرون

زنی که زیباییش را از دست میدهد

خواهر می شود

 

فعلاً؛ تویی

حالا

اکنون

همین الان؛ تویی

آنها؛ دیروزند

ماهِ پا پرانتزیِ همدان

آتش روزهای سرد زمستان

برف ریزریز الوند به رسم آتش

هویی در گُر

ضیافتِ زیبایی در عاشقانههای محذوف و معدوم

بدنِ بیقاعدهی آلوده به زیبایی

گُر از هو می‌زند

بعضی کلمات مخصوص تواَند

آغشته به چروک‌هات

 

شعرهای سردت کی تمام میشن علی

فکر کن چه روزایی بیان

تو دستت باز باشه

من زیباییم بی گرفت‌و‌گیر

باهار باهار باهار

آبم آبم آبم

به چروک‌های صورتت کلمه می‌پاشم

عمیق‌ترین جایِ زیبایی تو آتش گرفته در نوک نی نی نی نی به نیستان

زیبایی تو را آتش کِی زدند

با هو زدند

با او زدند؛ آن‌ها

از چروک‌هات به وقت عِشا؛ آن‌ها

آیا پرنده‌ی زیبایی تو به شهر باز‌خواهد گشت

و دور آرامگاه بوعلی

پیش چشم همه در خورشید فرو خواهد شد

ماهِ چشم رنگی همدان

تجسدِ انتزاع

تو جسارت داشتی

تا زن بودن پیاده بیایی

زنِ زنِ زن شوی

و درست در آن لحظهی جاوید بشکفی

از چاک آسفالت بیرون میزنند؛ آنها

جوجه ققنوس خوابیده در گوشهی لبهات گُر گرفته

گُر گُر گُر

گُر گرفته

و شهر

شهر پر میشود از خون جوانان وطن گُر گُر گُر

گُر گرفته

کلمات از لای چروکهات ریخته

گُر گُر

گُر گرفته

ریخته بَر بَر بَر گُر گرفته