شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

همیشه زنم می‌رود که چای بیاورد

همیشه زنم می‌رود که چای بیاورد
اما نمی‌آید و زن دیگر
استکانی نیمه‌پُر روی میز می‌گذارد
که: سرد نشود!
همیشه کسی به جای من شعر می‌گوید
و کسی دیگر استکانی نیمه پر را سر می‌کشد
لبش می‌سوزد و در تمام این مراحل
بوی پرتقال هوا را مومیایی کرده
برای چند سال بعد.

بهزاد خواجات

تک نگاری

دلم می‌سوزد

دلم می‌سوزد

شهریار وقفی‌پور

می‌بینمت حسین!

می‌بینمت حسین!

سیدعلی صالحی

شعرها

گل مشکیجه

گل مشکیجه

مجتبی دهقان

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده

کابوس

کابوس

امیربهادر کریمی

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سیده تکتم حسینی