شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

لغت مرطوب

...

عریان شدم
 در آن لغت مرطوب
لباس‌هایم را در آفتاب پهن کردم
درخت انگور بود
که داشت خفه‌ام می‌کرد از شعر
گل آفتاب‌گردان بودم
رویم را از زیبایی برگرداندند
به ساقه نازک پایم 
خلخالی بستند
و در میان هلهله و هیاهو
به حجله‌گاهم بردند

زهرا گریزپا

تک نگاری

شعرها

امشو که فرگ تی تو وستم 

امشو که فرگ تی تو وستم 

 اقبال طهماسبی گندمکاری

مالیخولیا

مالیخولیا

هادی میرزانژاد موحد

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی

از آن آغاز... زخمِ دایه بر قُنداقه‌ام باقی‌ست

از آن آغاز... زخمِ دایه بر قُنداقه‌ام باقی‌ست

حامد ابراهیم پور