شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

هواخوری

از کنار خانه‌ات رد می‌شوم
نفسی عمیق می‌کشم
و زندان‌بان فریاد می‌زند:
پایان هواخوری!

به طاقتی که ندارم فرار می‌کنم
نامت را بلند‌بلند صدا می‌زنم
گنجشکان پرواز می‌کنند ‌و
در حیاط خانه‌ی تو آرام می‌گیرند

صدای زبان قطع می‌شود
زندان‌بان دست‌هایش را تکان می‌‌دهد
و ما در پشت صحنه‌ی شعر
یکدیگر را در‌ آغوش می‌گیریم.

مجید رفعتی

تک نگاری

شعرها

طفلکی از همان سال‌ها پيش

طفلکی از همان سال‌ها پيش

عادل حیدری

مترسک

مترسک

میرحسین نونچی

سگ جان

سگ جان

کوروش جوان‌روح

گاه، کبوتر گاه، سرباز

گاه، کبوتر گاه، سرباز

حسین طوافی