شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بگو که گم کرده‌ای صدایی را

بگو که گم کرده‌ای صدایی را
که می‌توانست دست تو را بگیرد دست
و جاهای دیدنی و علاقه‌ی مشترک را
به تو کنار هم نشان دهید به هم
و می‌توانستی تو که گل‌دادنِ چهره‌ی خود را بدون آیینه به حدس بیاوری
و حرارت دلپذیری در رگ‌هایت را

که در میان این‌همه صورت عبوس
که مادرزاد و هم این‌که تعلیمی
پناه‌بردن به تبسمی زلال
موهبتی می‌شد تلقی کرد

چنین که آشوبی پنهان به خاموشی
در به مثل تو
علاوه بر دلیل و سبب جنگ از این قبیل
اعدام ناقص‌کردن فرزندان به اصطلاح
تا زخم‌های موروثی

اندوهگینی فرزانه‌ی چشم‌ها و چهره‌ی کامل حتی
نصب‌العین جان توست دیگر
که سرشاری یادهایی به روح و به جان
بگیرد گاهی آدمی را از خودش
و مثل این‌که
از خروج از طبیعت خوی
خروج ازطبیعت خویش
به سرگردانی برسد
بگیر دستی که به زیر سر به خواب برود
و تو دستی نداری در آن
چشمی که به صبح برفی پر از دانه و آب‌انار
این‌ها همه از یک تغییر لحن به حالتی
بیرون از اعتدال بر سر آدم
ممکن است بیاید
تو را
نمی‌دانم
فقط
غمگینم
برای
کی؟

هرمز علیپور

شعرها

تو رفته‌ای 

تو رفته‌ای 

سارا خلیلی جهرمی

گاز

گاز

مجتبی ویسی

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

محمود صالحی‌فارسانی

کاج 

کاج 

ندا حاتمی