شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

او رفته بود خودش را

...

او رفته بود خودش را

از آب بگیرد

بگذارد سر سفره ی عید

 

خاک در رودخانه می رفت

برگشت

آب خانه را برده بود

 

حرف های نیمه کاره را

از هوا جمع کرد

آخرین تصاویر را

از زمین برداشت

 

دست برد در اشک

خودش را به آسمان انداخت

تا برای سال نو

به ابری برسد که هیچوقت نمی بارد

آسمان اورعی

شعرها

چوار

چوار

احمد کریمی

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

تو تمام رفتگان منی

تو تمام رفتگان منی

فرناز فرازمند

دوایین نامه

دوایین نامه

اسماعیل عظمی