شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تقدیم با درد

تقدیم با درد
همچون روحی کز کرده در ماشینِ لباسشویی
که در چاکِ امنِ پیرهنت جاخوش کرده بود
و با هر سرگیجه نقشِ بر زمین می‌شد

آویزان از بندِ رختی
که پایین‌تر می‌آید 
با هر کلاغ
تقدیم می‌شود
با درد
با تابِ غیابت
که هدیه می‌کنی به سرما
وقتی خاکسترت را حتی باد هم پس‌می‌زند
از ترسِ این‌که در یک چرخشِ ناقص
هوهویش به هق‌هق تغییرِ صدا دهد.

دومان ملکی

تک نگاری

می‌بینمت حسین!

می‌بینمت حسین!

سیدعلی صالحی

شعرها

این روزا ...

این روزا ...

سیمین چایچی

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی

چیزی نمانده از قلبت 

چیزی نمانده از قلبت 

مرتضی بخشایش

محمد انتظاری