شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

سرانۀ مطالعه

گفتم: «چاره چیست؟
کتاب‌هایمان را بفروشیم
تا اجاره‌خانه را بدهیم.»
لبخندکی زد
بلند شد
و به آشپزخانه رفت!

جمشید عزیزی

تک نگاری

شعرها

اندوه انبوه

اندوه انبوه

دریا لیراوی

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

مهدی فرجی

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

زیرپوست شهر

زیرپوست شهر

محمود معتقدی