شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

آن‌قدر وقت صرف بحث کردیم

...

آن‌قدر وقت صرف بحث کردیم
که ماه نقره‌ای‌ست
یا پنیری
که صبح شد و ماه رفت
و ما مشاهده‌های شب قبل را دیگر نمی‌توانستیم ثابت کنیم
گفتم: لابد انتظار داری دوباره شب شود و ماه بیرون بیاید و من این بحث را ادامه دهم؟!
گفت: اگر خوب نگاه کنی،
این روزهای ما خودشان شب‌اند
فقط ماه ندارند
به آسمان نگاه کردم
روی کاغذ چیزی نوشت
انداخت روی زمین
رفت
کاغذ را برداشت
نوشته بود تو آن‌قدر ساده‌ای که کل شب را گولت زدم که بی‌خوابی‌ام را پُر کنی
ماه مثل زمین است
خاک و سنگ و...
فقط آب ندارد
 

حبیب موسوی بی‌بالانی

تک نگاری

شعرها

اگر  چاقو در پهلویم فرو کنند

اگر  چاقو در پهلویم فرو کنند

علی اکبر جعفرزاده

روشنم کن شبیه سیگارت

روشنم کن شبیه سیگارت

امیررضا وکیلی

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

ویدا حمیدی

به کوتاهی یک رؤیا

به کوتاهی یک رؤیا

واهه آرمن