شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

از دست باد که بگریزی

...

از دست باد که بگریزی
چیزی عقب به جا می‌ماند
همان که سال‎‌ها بعد حالا باد با خود آورده جایی
و به یادت می‎آید
زمان رفته است و چیزها
هرگز همان که بوده‎اند، برنمی‎گردند
ماه مثل مگسک از پس ابر نشانه می‎‌رود
و در مغز
فضای خالی را پر می‎‌کند
که بپاشد
بزن زیر یادها
از یاد همین‌که بپاشد روی چیزها کافی‌ست

کبوتر ارشدی

تک نگاری

زبانِ کلکِ تو حافظ

زبانِ کلکِ تو حافظ

آنوشا نیک‌سرشت

شعرها

دهان خونی

دهان خونی

بکتاش آبتین

هرجا می‌روم 

هرجا می‌روم 

وجیهه نوزادی

صدای منی 

صدای منی 

ناهید عرجونی

بریده در هیجان نامحدود پا بریده‌تر موهایی بود

بریده در هیجان نامحدود پا بریده‌تر موهایی بود

جلیل الیاسی