شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

در آن ظلمات

...

در آن ظلمات
هیچ‌چیز عادلانه‌ نبود

زیرسیگاری‌های پر
خاکستر ریخته روی ملافه‌ها
تنهایی
که با صدای بسته‌شدن در
بیرون ریخت
از عمق دیوار
از دلِ چند دوستت دارم سرسری
چند حرکت سرسری دست
روی گونه‌ها
موها
ساق‌ها

در آن ظلمات
هیچ واژه‌ای عادلانه نبود
هیچ فلسفه‌ای رهایی‌بخش

برخاسته از هم‌خوابگی‌های طولانی

بالأخره یکی‌ باید می‌زد
به دل صداهای غروب

سپیده کوتی

شعرها

 همیشه عیدها روشن بودی

 همیشه عیدها روشن بودی

سوری احمدلو

صدای منی 

صدای منی 

ناهید عرجونی

بریده در هیجان نامحدود پا بریده‌تر موهایی بود

بریده در هیجان نامحدود پا بریده‌تر موهایی بود

جلیل الیاسی

پنج شعر از سیروس نوذری

پنج شعر از سیروس نوذری

سیروس نوذری