شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

در تو پرنده‌ای‌ست

...

در تو پرنده‌ای‌ست
صبح‌ها آواز می‌خواند
و شب‌ها
دلش برای آوازهای نخوانده‌اش
تنگ می‌شود
در تو درختی‌ست
شکوفه‌هایش
فصل‌ها را ورق‌زده‌اند
و ریشه‌ها
اعتمادشان را به زمین
ازدست‌داده‌اند
در تو آسمانی‌ست
هواپیماها
روی صورتت خط کشیده‌اند
و ابرها
خشکیدنشان را
از چشم تو می‌بینند

در تو چیزهای زیادی هست
چیزهایی که در ذهن بشر ساده است
و چیزهای ناشناخته‌ای که نمی‌دانم
برای من اما
دیواری بر فراز کوه‌ها هستی
دریچه‌ای
که به سیاره‌ای دیگر باز می‌شود
ستاره‌ای
که از کهکشان دیگری آمده است
و اقیانوسی
که نهنگش را صید کرده است

پیراهنت بوی مرگ می‌دهد
عشقت
بوی خاکستر هزارساله
و در صورتت
ماهی‌ها
در چشمه‌هایی از شیر
خوشبخت‌اند

دوستت دارم
با تمام دوری‌ات
با تمام سنگ دلی‌ات
و وعده‌هایی که به معجزه می‌ماند
دوستت دارم
در تو اخبار جنگ را
فراموش می‌کنم

مرتضی بخشایش

تک نگاری

شعرها

مترسک

مترسک

میرحسین نونچی

چوار

چوار

احمد کریمی

گم کرده بودم

گم کرده بودم

مریم فرجی

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

فاطمه شمس