شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پرسش

همیشه می‌دانستم از کدام سو می‌آید
پشت به آن می‌نشستم
و می‌گذاشتم از من عبور کند
و در امتدادِ آن خاکستریِ انبوه      گُم شود
.
می‌دانستم        حقیقت
اکنونِ من نیست
زخمِ ناسورِ کهنه‌ای است
که پشتِ پیراهنِ تنهایی‌ام      پنهان است
کمانه‌ی نوری مذاب
که از جیوه‌های چرکِ آینه عبور نمی‌کند
بی تلألؤی پگاهی بی‌کران
بی درخشِ بی‌تابِ چشمانی سیاه
بی لذتِ گستاخِ دلدادگی
.
کاش وقتی دکمه‌های پیراهنم را می‌بستی
از من می‌پرسیدی:
-  نمی‌خواهی موهایت را شانه کنم؟

هادی میرزانژاد موحد

تک نگاری

در اهمیت شاعری برای بی قدرتان

در اهمیت شاعری برای بی قدرتان

گفت‌وگو با چارلز بِرنِستین

شعرها

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

فهیمه جهان آبادی

دو شعر از پوران کاوه

دو شعر از پوران کاوه

پوران کاوه

از گل های نبوییده

از گل های نبوییده

نصرت‌الله مسعودی

کراسەکەت بتەکێنە لە زەوی و تۆز و تینوویەتی

کراسەکەت بتەکێنە لە زەوی و تۆز و تینوویەتی

عطا ولدی