شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو با گذشته‌ی اشیای خُفته هم‌سخنی

تو با گذشته‌ی اشیای خُفته هم‌سخنی
شکوه لحظه‌ی تزریق روح در بدنی
اذان صبح؛ گلی نوسروده بر لب حوض
غروب؛ شبدر روییده گوشه‌ی چمنی
در استواری‌ات آن‌گونه‌ای که باید گفت:
چقدر کوه! چقدر آسمان! چقدر زنی!
گذشتی از همه‌ی مرزهای قبل از خویش
قسم به خط لبت تا همیشه خط‌شکنی 
لطافت از بدنت مثل آب می‌ریزد
تویی که مقصد شیرین بوسه‌های منی
تصوری است که عقلش نمی‌کند تصویر:
کنار تخت سپیدی بدون پیرهنی...

سعید مبشر

تک نگاری

شعرها

برای خداحافظی اومدم

برای خداحافظی اومدم

حامد ابراهیم پور

فروبارِ عیشِ وِلَرم

فروبارِ عیشِ وِلَرم

سیدعلی صالحی

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

غلامرضا طریقی

من که کسی بویی نبرد از چند و چونم

من که کسی بویی نبرد از چند و چونم

کبری موسوی‌قهفرخی