شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو با گذشته‌ی اشیای خُفته هم‌سخنی

تو با گذشته‌ی اشیای خُفته هم‌سخنی
شکوه لحظه‌ی تزریق روح در بدنی
اذان صبح؛ گلی نوسروده بر لب حوض
غروب؛ شبدر روییده گوشه‌ی چمنی
در استواری‌ات آن‌گونه‌ای که باید گفت:
چقدر کوه! چقدر آسمان! چقدر زنی!
گذشتی از همه‌ی مرزهای قبل از خویش
قسم به خط لبت تا همیشه خط‌شکنی 
لطافت از بدنت مثل آب می‌ریزد
تویی که مقصد شیرین بوسه‌های منی
تصوری است که عقلش نمی‌کند تصویر:
کنار تخت سپیدی بدون پیرهنی...

سعید مبشر

شعرها

دلگیرم از تنهایی از شب کوچه‌گردی‌ها

دلگیرم از تنهایی از شب کوچه‌گردی‌ها

مجید عزیزی

رحیل

رحیل

بهاره فریس‌آبادی

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

زری قهار ترس

سه شعر از میثم مهر نیا

سه شعر از میثم مهر نیا

میثم مهرنیا