شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

نترسانید!

نترسانید!
این زن را از رفتن‌تان به وقت ترک
از باغ‌های خاموش
یا حتی از مرگ

دیده است 
بسیاری چیزها

آه ای افواه موحش زوال
چگونه تاب آوردم صدای ملوچ و ملوچتان وقتی
 شیرین ترین جان‌ها را می بلعیدید؟

در ساعت گرگ و میش
آن‌گاه که هستی و نیستی 
چون شکر و نمک 
یا 
چون روان عاشق و معشوق به ‌‌هم آمیخته بود
عقاب اندوه جانم را شکافت

و دیده‌ام در صبح یک روز پاییزی 
هزاره‌ای به سر آمد تا هزاره‌ای نو آغاز شود،
درِاتاق به هاویه گشوده شد
و ستارگان‌ و خورشیدها فروریخت
و شراب‌ها در خمخانه‌ها شرنگ شد 
و از آسمان اتاق آتش می‌بارید 

فروغ رخشا

تک نگاری

شعرها

دو شعر از سیده تکتم حسینی

دو شعر از سیده تکتم حسینی

سیده تکتم حسینی

ارغوان

ارغوان

هادی میرزانژاد موحد

با اندوهی تلخ‌تر از شراب

با اندوهی تلخ‌تر از شراب

سید حامد معراجی

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سیده تکتم حسینی