شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

صدایی خفیف پرسید: «چقدر فرصت داریم؟»
در آن شنبه‌ی تماماً کذایی
...


لنفت روان بود
دیوار تا دیوار سرخ
دستان آهنینم را فشردی
سرد بود

شعرها

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

آزاده بدیهی

کوه را با گلوله

کوه را با گلوله

دیار مردان‌بگی

سلام بر همپیاله‌های من 

سلام بر همپیاله‌های من 

یونس هدایت مقدم

طفلکی از همان سال‌ها پيش

طفلکی از همان سال‌ها پيش

عادل حیدری