شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

صدایی خفیف پرسید: «چقدر فرصت داریم؟»
در آن شنبه‌ی تماماً کذایی
...


لنفت روان بود
دیوار تا دیوار سرخ
دستان آهنینم را فشردی
سرد بود

شعرها

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری

چشم‌هایم زبان منند

چشم‌هایم زبان منند

فیروزه برازجانی

روژان

روژان

سیدعلیرضا ذوالفقاری

جای امن

جای امن

واهه آرمن