شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

صدایی خفیف پرسید: «چقدر فرصت داریم؟»
در آن شنبه‌ی تماماً کذایی
...


لنفت روان بود
دیوار تا دیوار سرخ
دستان آهنینم را فشردی
سرد بود

شعرها

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

زینب حسن پور

 همیشه عیدها روشن بودی

 همیشه عیدها روشن بودی

سوری احمدلو

آه از این‌همه هجرتِ بی رفتن

آه از این‌همه هجرتِ بی رفتن

سیدعلی صالحی

هرگز در پیِ صندلی خالی

هرگز در پیِ صندلی خالی

قاسم آهنین جان