شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

خون ریخت بر مثلثی که

خون ریخت بر مثلثی که دنبال ضلع چهارمش بودم. پس روشن نشد، عصر. حتما ًخزعبلات بوده شب. وقتی به رئیس تخت‌خواب گفتم رولان بارت درِ گوشم گفته: خواب‌آلوده ننویس؛ گفت: خزعبلات است. این درِ تو دروازه است یا من بیرون افتادم؟ پس از عابری به عابری به خیابانی به شهری دنبال کشوری گشتم و پیراهن سفید سُسی تو، مسخره یادم انداخت مثلثی که ضلع چهارمش را گم کرده بودم دارد سس‌ریزی می‌کند. پس، نگفتی روشن نشد شب؟ حتماً دکمه‌ها را عوضی می‌زنم یا عوضی بستم که می‌خندی. لعنت، پس چرا روشن نشد تا ببینم ضلعم کجا افتاده؟

محمد شریفی سده

تک نگاری

شاعر مادرزاد

شاعر مادرزاد

محمد حسین بهرامیان

حصر خانگی

حصر خانگی

علی باباچاهی

شعرها

این کشکرت‌های اخبار

این کشکرت‌های اخبار

حامد پورشعبان

قدمت را بزن، نمی فهمند

قدمت را بزن، نمی فهمند

محمود صالحی‌فارسانی

یک اعلان عمومی برای تذکر دوباره

یک اعلان عمومی برای تذکر دوباره

سردار شمس‌آوری

روی تخته بزرگ می نویسد A

روی تخته بزرگ می نویسد A

شهریار خسروی