شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

ترانه گنجشکان

روزها میگذرند

همچون قطاری که لاشهی رویا حمل میکند.

و هر غروب آفتاب ِ خسته،

تکیده و تهی دست به خانه باز میگردد.

 

تنها گنجشکانند،

که شامگاه

با ترانههای شیرین در گلوگاهشان

سرخوش --

از میکدهها باز میآیند.

 

و عشق ما

جوانهی گندمی است،

که از دهان کوچک ِ گنجشکان آب مینوشد!

علی احسانی زاده

شعرها

در گلوگاه اصلی شکم

در گلوگاه اصلی شکم

رسول کاوه

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

حامد ابراهیم پور

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

منم شیرازِ شهرآشوب و در جانم چه محشرهاست

زری قهار ترس

دهان خونی

دهان خونی

بکتاش آبتین