شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پشت جانماز و دعا
بادستان لرزان حنا و تسبیح
هر روز به من می‌گفت
پیر...

روزی شیر بودم
از خورشید ختن
تا ماه ماراتن
روزی یوزی بودم
با خط...

عینک بی‌دسته وشیشه
ساعت بی‌عقربه
کفش‌های لنگه‌‌به...

می‌دانم یک روز گم می‌شوی.
انقدر گم می‌شوی که گوشه‌های...

شعرها

مرگ، برهنه و تنها در زیر صاعقه

مرگ، برهنه و تنها در زیر صاعقه

اقبال معتضدی

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی

پرنده‌ی کوچك!

پرنده‌ی کوچك!

اقبال معتضدی

منیک له خو مدا ونتر...

منیک له خو مدا ونتر...

جمیله چوپانی