شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو
دیگر خطاب نبود
و چون نسیمی که از درز تاریخ می‌وزید
تشریفات عصر...

تاریکی متبرک بود
با دیوارهای سایه و شمایلی از خیال
که در آخرین وردهای روز زانو...

کوسه‌برنشین لحظه‌ی جادو
با شُکر و شربتی بر دوش محله 
که تو را چون...

تنوره از خیابان شروع شد
و آدم‌های تاریخی،
در اردوگاه چادری...

روبه‌رویت می‌ایستم تا صلیبِ هم را 
بر جناغ جُلجُتا نگاه كنيم!
...

تک نگاری

شعرها

باران‌ها

باران‌ها

محمد ویسی

در باغ

در باغ

شاپور جورکش

 بارانِ‌ علاقه

بارانِ‌ علاقه

فرامرز سه‌دهی

بار امانت

بار امانت

امیررضا وکیلی