شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو
دیگر خطاب نبود
و چون نسیمی که از درز تاریخ می‌وزید
تشریفات عصر...

تاریکی متبرک بود
با دیوارهای سایه و شمایلی از خیال
که در آخرین وردهای روز زانو...

کوسه‌برنشین لحظه‌ی جادو
با شُکر و شربتی بر دوش محله 
که تو را چون...

تنوره از خیابان شروع شد
و آدم‌های تاریخی،
در اردوگاه چادری...

روبه‌رویت می‌ایستم تا صلیبِ هم را 
بر جناغ جُلجُتا نگاه كنيم!
...

شعرها

از ما دو نفر

از ما دو نفر

سعدی گل‌بیانی

سیم‌های یک بمب ساعتی

سیم‌های یک بمب ساعتی

گروس عبدالملکیان

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

فاطمه شمس

برای سحر

برای سحر

شقایق شاهرودی‌زاده

ویدئو