شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مادرم هر روز
خانه را گردگیری می‌کند
و نمی‌داند هر روز 
کمی...

مادرم هر روز
خانه را گردگیری می‌کند
و نمی‌داند هر روز 
کمی...

نمی‌گذارم از دست برود 
مزرعه‌ای 
که پدرم روی...

چطور فراموش کنم
دست‌هایت را 
که از شباهتم 
به پیراهنی...

تک نگاری

شعرها

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

زینب حسن پور

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری

جای امن

جای امن

واهه آرمن

کلایه

کلایه

حامد بشارتی

ویدئو