شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

هر چند که رفتنت مرا دلخور کرد 
اشک آمد و نان خنده را آجر کرد 
با رفتن...

هر چند که رفتنت مرا دلخور کرد 
اشک آمد و نان خنده را آجر کرد 
با رفتن...

تا کی چشمم به اشک روشن باشد 
در سینه‌ی تو دلی از آهن باشد 
ای کاش...

وقتی همه‌جا پر است از دل سیری 
عاشق باشی، غریب‌تر می‌میری
...

شعرها

چیزی نمانده از قلبت 

چیزی نمانده از قلبت 

مرتضی بخشایش

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری

ماهِ فراموشکار

ماهِ فراموشکار

فرامرز سه‌دهی

آنْـدیگَری

آنْـدیگَری

جمال‌الدین بزن