شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

نزدیک بود بی‌محابا
از خیابان بگذرم
نابینایی که ناگهان
چشمش به تو...

بی عشق...
یک زن
می‌تواند
تمام چراغ‌ها را خاموش کند
حتی...

من همان گلوله‌ای 
که صدایش
فراری‌ات داد
تو
همان...

زن‌هایی که از انجمن ادبی برمی‌گردند
قرار نیست
همگی
عاشق...

باران
مأمور شهرداری است
که چاله‌ها را 
پر می‌کند
به...

شعرها

 ساکن یک جهان آواره

ساکن یک جهان آواره

فاطمه شمس

فهرستِ خونی

فهرستِ خونی

امین رجبیان

تو تمام رفتگان منی

تو تمام رفتگان منی

فرناز فرازمند

چشم‌هایم زبان منند

چشم‌هایم زبان منند

فیروزه برازجانی