شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

نزدیک بود بی‌محابا
از خیابان بگذرم
نابینایی که ناگهان
چشمش به تو...

بی عشق...
یک زن
می‌تواند
تمام چراغ‌ها را خاموش کند
حتی...

من همان گلوله‌ای 
که صدایش
فراری‌ات داد
تو
همان...

زن‌هایی که از انجمن ادبی برمی‌گردند
قرار نیست
همگی
عاشق...

باران
مأمور شهرداری است
که چاله‌ها را 
پر می‌کند
به...

شعرها

در گلوگاه اصلی شکم

در گلوگاه اصلی شکم

رسول کاوه

مالیخولیا

مالیخولیا

هادی میرزانژاد موحد

هرجا می‌روم 

هرجا می‌روم 

وجیهه نوزادی

هم ‌بغض!

هم ‌بغض!

محمدعلی بهمنی