شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

...
صدا که در قفسه‌ی کتابخانه گیر کرده بود
از حنجره‌ی کافه‌نادری...

...
حالا هیچ ابلاغیه‌ای برایم نمی‌آید
زن از صحنه بیرون رفته
مرد...

سوگند به زنی که هر شب بالای سرم ایستاده 
با پیراهنی قرمز و دست هایی کشیده
و...

گم‌ شدم
مابین چندین کوچه
چندین خیابان
چارراه
و یک عالمه...

دست که به کار دور کمر یار می‌آمد
در کار نوشتن شد
و لب که به کار گفتن
...

شعرها

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

فرزانه میرزاخانی

بدون وقفه دویدن

بدون وقفه دویدن

فرزین منصوری

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

بابک دولتی

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری