شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

...
صدا که در قفسه‌ی کتابخانه گیر کرده بود
از حنجره‌ی کافه‌نادری...

...
حالا هیچ ابلاغیه‌ای برایم نمی‌آید
زن از صحنه بیرون رفته
مرد...

سوگند به زنی که هر شب بالای سرم ایستاده 
با پیراهنی قرمز و دست هایی کشیده
و...

گم‌ شدم
مابین چندین کوچه
چندین خیابان
چارراه
و یک عالمه...

دست که به کار دور کمر یار می‌آمد
در کار نوشتن شد
و لب که به کار گفتن
...

شعرها

هم ‌بغض!

هم ‌بغض!

محمدعلی بهمنی

آلما

آلما

صدرا یوسف زاده

منیک له خو مدا ونتر...

منیک له خو مدا ونتر...

جمیله چوپانی

چکامه اناهید

چکامه اناهید

صدرا یوسف زاده