شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تدوینِ یک ذهنِ ترسو وقتی که...

چند پرستوی مهاجر 
آورده‌اند
چشم‌هایی برشته از اندوه 

...

به ری‌رای جانم

حواسم انگشت زبري‌ست روی پوست شما
و تنم دور...

به جنون دختران دشت

خطوط مرزیِ جنون و هندسه را رد كرده‌ام      ...

آبستن دهانی بود از کلمات 
مشرف به اندوهی تا ناخودم‌آگاهش
که نیست در...

تک نگاری

شعرها

باران‌ها

باران‌ها

محمد ویسی

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی

«به تو که عاشقت شدم اما شوهرت به زبان زیردریایی‌ها حرف می‌زد»

«به تو که عاشقت شدم اما شوهرت به زبان زیردریایی‌ها حرف می‌زد»

مرتضی بختیاری

سوسن شدی و سرو شدی نسترن شدی

سوسن شدی و سرو شدی نسترن شدی

احسان بدخشانی