شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کدام جذبه و جادو در آن زن است هنوز
که یاد چشم وی از صبح با من است هنوز
به پشت...

کدام جذبه و جادو در آن زن است هنوز
که یاد چشم وی از صبح با من است هنوز
به پشت...

ناخوش شده‌ام درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه...

مرگ‌آگاهی مهرداد در این غزلش
که انگار سوگ‌سروده‌ای برای خودش بود:

...

مرگ‌آگاهی مهرداد در این غزلش
که انگار سوگ‌سروده‌ای برای خودش بود:

...

سراسیمه ی حیران
به: حسین منزوی


ای رفته به تاراج، سراسیمه‌ی...

شعرها

با چشم‌های نصفه‌خمارت 

با چشم‌های نصفه‌خمارت 

شهرام میرزایی

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

غلامرضا نصراللهی

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

دادی کشید بر سر ِ زن: «هی نگو بمان

آزاده بدیهی

به صبحی دیگر

به صبحی دیگر

محمود معتقدی