شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مغزی از آهن
در کاسه‌ای مسی
و نانی که ارزش خوردن ندارد

خونی...

زمین دارد غروب می‌کند
بی‌آن‌که سخنی بگوید با سرخی خود
وخون در...

و ما 
تکه‌های یک نقشه را 
بر سیم‌های خاردار...

ما شاعرانی بودیم در خیابان
ما شاعرانی بودیم کارگر
ما شاعرانی بودیم در زندان

تک نگاری

شعرها

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده

خوابیده‌ای؟

خوابیده‌ای؟

شوکا حسینی

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

مایرام تکیه‌ای

فروبارِ عیشِ وِلَرم

فروبارِ عیشِ وِلَرم

سیدعلی صالحی