شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

می‌خواستم از سفال شب بنویسم
و خنکای صبح‌دم
می‌خواستم شعرم...

برای محمود طراوت روی
امروز...

 

آبادن
از رکس تا متروپل،
ارواح و گل‌های شیپوری
نام...

 

                     ...

به موازاتِ دریا
آن نقشِ دور
کمانه‌ی کوه نیست؛
نهنگی است به ساحل...

و بعد
شب ِ بیست‌و چهارم، خسوف گرفته از گونه‌ى چپ
و بقایاى ِ چند...

این‌جا باغ جهان نماست!
سنگ به سنگ نقش و 
به هر نقش،
مرغی كه...

شعرها

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

هوشنگ رئوف

«من چرا به دنیا آمدم؟»

«من چرا به دنیا آمدم؟»

احمدرضا احمدی

 به‌دست همه چراغی بود

به‌دست همه چراغی بود

احمدرضا احمدی

در سلام راه‌ها

در سلام راه‌ها

ربابه قصابان