شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

با خود زنی آوردم از آمیزه‌ی اجساد
با استخوانِ آب‌‌ و‌ خاک و روح...

...

با آن صدای پرشرار و سکرآگینت
مانند وهمی از خیالاتم گذر کردی
...

بگو به عقربه‌ها موقع دویدن نیست
که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست
به خواب...

من بغض یک عروسک تنهایم، جا مانده زیر توده‌ای از آوار
با دست‌و‌پای...

به شب که عاصی و دلتنگ، سربرهنه نشست
دوباره در نفسِ تَنگِ خانه... عادت کن
به...

زندگی عشق را به کشتن داد، دوست دارم به یار برگردم
دوست دارم که مثل روز ازل، به...

تو ای با روح و جان من عجین، ای خاک دلبندم!
تب دلخواه جانکاهم، غم تلخ خوشایندم
...


صدا شد صدایش نمِ صبحدم داشت
زنی که گلوگاهِ او زنگِ غم داشت
زنی...

خوش آمدی به جهانم به این پری‌خانه
غم صمیمیِ من ای سِتُرگِ دیوانه
که با تو...

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...
مرا بیرون کشیدی از دل یخ‌ها و ها...

تک نگاری

شعرها

  شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

 شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

بهراد باغبانی نیک

شانم داوەتە بەر خۆر و

شانم داوەتە بەر خۆر و

میلاد امان الهی

آن‌جا که بادِ تفرقه، سرکوب می‌شود

آن‌جا که بادِ تفرقه، سرکوب می‌شود

جعفر درویشان

درد که بیاید

درد که بیاید

راهبه خوشنود