شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

 به انقراض امید
به انقراض آب‌ها 
به درناها می‌اندیشم
...

وایی که سرزمین تو هستم
پیراهنت را به گوش‌هایم ریخته‌ام
خاموش و خنیا که...

لباس زیرش را در آورده 
پرت کرده به جالباسی 
دمپاشی‌اش را پرتاب...

کجای تماشاییم
درخت را بردند
چهارپایه را بردند
طناب را بردند
ما...

سنگ را خوش دارم
همین که هست 
گفت سیاه به من می‌آید‌؟
گفتم...

درختان از من عبور می‌کردند
بی‌آن‌که دست تکان دهند 
خیره...

می‌نویسم و رنگ می‌بافم بر تنم
برنج دم می کشد
و صدای خواندن تذکره
...

روز را اندک می‌شماری
این روز‌، شب‌های زیادی با تو بوده 
...

شعرها

آه از این‌همه هجرتِ بی رفتن

آه از این‌همه هجرتِ بی رفتن

سیدعلی صالحی

باران‌ها

باران‌ها

محمد ویسی

کنارِ میدون شوشم،

کنارِ میدون شوشم،

سروش الهی

در برهنگی بلندترین شب سال

در برهنگی بلندترین شب سال

مهتاب موسوی