شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

با چانچویی روی شانه
و قامتی خمیده
به‌آرامی از کنارم عبور می‌کند
...

گاهی 
در یک‌آن اتفاق می‌افتد
سرمست می‌شوی
دردهایت را...

لابد روشنی یافته بودم
از عشق
آگاه شده بودم کمی
و کمی بیدار
...

دوست داشتم پیش از انفجار بزرگ
جهان را می‌دیدم
به دیوانگی می‌رسیدم

بیدار شدم
پس از نیمه‌شب
در کوچه
زیر یک بوته‌ی یاس
تمام...

شب‌ها 
تا صبح دوچرخه می‌رانی
یک‌نفس پا می‌زنی 

از پنجره به بیرون نگاه کن 
به باران 
و زیر لب 
برایم شعری...

طناب دار گردنش را فشرد
آرزو کرد
کاش برای آخرین‌بار
سیبی گاز...

نیمه‌شب 
کودکی از خواب بیدارم می‌کند

خواب زنی را...

گفتم
     برایم درختی نقاشی کن
     درختی که بر...

شعرها

روژان

روژان

سیدعلیرضا ذوالفقاری

چقدر باید پرنده شد

چقدر باید پرنده شد

سیدعلی صالحی

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

هوشنگ رئوف

کولی

کولی

مهشید رستمی